ساعت 2 نیمه شب، جمعه 22 خرداد
التهاب نتیجه یک تصمیم چهل میلیونی و تا 5 صبح دلهره ای که فردا را به ناامیدی می کشاند.
ساعت 6:30 عصر، چهارشنبه 14 مرداد
با اضطراب منتظر شنیدن اخبار روز تحلیف . لبخندی که پر بود از غرور و امید و سپاسگزاری از سربلندی که خلق شد به قیمت سر شکستن دروغ بزرگ.
24 خرداد
یک فیلم تلخ، خون، ضجه های خواهری که در ناباوری و خشم ، صدای همه مان را فریاد کرد. اولین شهامت و غیرتی که جاودانه شد. دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان
ساعت 10 صبح، 23 خرداد
بهت، تردید، خشم،یک حس گره خورده در من. تلفن های پی در پی به ایران و خبر.
گوش من که از باور خبرهایی که از تلفن می رسید می ترسید و شاد بود.
میدان فاطمی، اولین و اولین باری که مردم من بعد از سالها تصمیم گرفتند برای سوالشان قاطعانه جواب بگیرند.
اولین باتومی که فرود آمد، اولین فریاد دردی که بازدارنده نبود و نشد
فرار، دلهره، اعتماد به با هم بودن، شک، ابهت
حس مشترکی که مال همه بود. مال همه ما
ساعت 10 شب، 30 خرداد
یک فیلم پر خون، پر فریاد، اسطوره
یک جفت چشم بهت زده و پر وعده. یک نگاه، نگاهی که به حس مشترک ما خیلی چیزها داد.
امید، توان، خشم، پشتکار، غم، روشنایی و وعده یک غرور ملی
دستهای من که تند و تند روی صفحه کلید کامپیوتر دنبال خبر می گشت
دنبال نشانه و اشاره، دنبال پا گرفتن، قد راست کردن
دنبال نداها
تمام ساعت ها و تمام تاریخ ها
تمام خبرها و هیجان ها
پرده های تاریک ضخیمی که از روی زوایای تار عنکبوت بسته قدرت کنار رفتند و نور حضور مردم من که چشم های دروغ را وادار به پلک زدن کردند.
و دیگر امروز این چشم های وقیح نمی توانند نه به من، نه به تو و نه به هیچکدام از ما نگاه حق به جانب بکنند.
با غیرتهای شجاعی که کتک خوردند، فریاد زدند، چشم و گلو سوخته دویدند، گلوله خوردند و پر زدند.
و
همت کمر شکسته ای که قد راست کرد، حضوی که زانوی لرزانی داشت و به پا خاست.
جسارت در نطفه خفه شده ای که بالغ زاییده شد.
نسل جوان و با جسارتی که برای دویدن، پرسیدن، انتقاد کردن، آزادی و جنبش به بلوغ رسیده
نسل حضور، نسل شهامت، نسل غرور
نسلی که پامال نمی شود
زندانی می شود اما حذف نمی شود
و
و یک فلاش بک دلنشین دیگر در تاریخ ایران
آساره منصوری
مرداد 88
Advertisement