نوشته هایی از این دست در بحبوحه تبدار جنبشی چون جنبش سبز ایران با برچسب تفرقه افکنی، خشونت طلبی، سود جویی های حزبی یا مغرضانه بودن پس زده می شوند.عده زیادی از خوانندگان با دیدن تیتر آن حتی ارزشی برای یک بار خواندن متن قائل نمی شوند.
ین در عین طبیعی بودنش در حال و هوای امروز نکته ای است که نیاز به تاّمل بیشتری دارد.
اکثریت فعال در جنبش سبز ایران جوانتر از آنند که تجربه روند بت سازی از یک شخصیت مذهبی-سیاسی به نام خمینی را لمس کرده باشند اما بی شک زندگی شان از تبعات این بت سازی مصون نمانده و به خوبی می دانند که اگر خمینی فقط خمینی و در حد یک رهبر انقلابی مذهبی باقی می ماند و حق انتقاد از او برای مردمی که بدنه انقلاب بودند حفظ می شد، سیستم حکومتی فعلی ایران به این حد از پیچیدگی و افسار گسیختگی نمی رسید.
پیچیده از این منظر که با کشیدن پای خدا وائمه و امام زمان به تدابیر و تصمیمات سیاسی-اجتماعی، امروز مشروعیت نظام با اصالت دین گره خورده و برای اقشاری که اصالت دین را انکار ناشدنی می دانند زیر سوال بردن این مشروعیت نیز خود نوعی شمشیر کشیدن در مقابل اسلام است.
و افسار گسیخته از این جهت که ترویج توهم نیاز خدا و امام زمان به نمایندگانی در بین مردم, منجر به مطالبه قدرت خدائی و ماورائی این نمایندگان (در رأس آنها ولایت مطلقه فقیه) می گردد.
این قدرت که حد و حصر و چهارچوبی ندارد، نه قابل کنترل است و نه جای سؤال و جواب دارد .
امروز بعد از سی سال مردم ایران خسته و عاجز از پیامدهای این قدرت خواهی های بی حد آلوده به انحصار طلبی و سلایق شخصی قدرتنمندان، با مطالبه پایه ای ترین حقوق مدنی و شهروندی، عملاً نقد بت ها و به چالش کشیدن مشروعیت نظام را آغاز کرده اند.
بدیهی است که جنبش های مدنی بواسطه طبیعت پرسرعتشان تاریخ مصرف کنش ها و واکنش ها و فرصت ها را در بازه های زمانی مشخص کوتاه می کنند. برگ برنده ای که امروز می تواند برای نظام امتیاز بگیرد، در مدت کوتاهی برگ سوخته ای می شود که تاریخ مصرفش گذشته.
این سرعت و شتاب یکی از المانهایی است که جنبش را بالقوه مستعد تکرار تجربه های سنگین می کند.
یکی از همین تجربه های شتاب زده، روند بت سازی بود از خمینی در اوایل انقلاب که متعاقباً منجر به حذف نگاه پرسشگرانه مردم به تصمیمات و عملکرد نظام جمهوری اسلامی شد. با این اعتماد همه جانبه، مردم بتدریج حق انتقاد و استیضاح از رئوس نظام را واگذار کردند تا به جائی رسید که امروز حتی یادآروی چنین حقی خشم نظام و خدا را برمی انگیزد.
پروسه ای طی شد تا خمینی از خاستگاه افراطی مذهبی تبدیل به بت شود و حالا این بت حق داشت که تبدیل به ولایت مطلق و بعد امامزاده ای شود که امروز از ضریح و بارگاهش حاجت بطلبند و در هر گفتمان سیاسی اجتماعی به او استناد کنند. عدم دنباله روی این روند، امروز شاه کلیدی است برای جنبش سبز که درهای عبور از تجربه های تکراری سنگین را می گشاید. روندی که باید بازبینی و تحلیل شود.
جنبش و حرکت هوشمندانه نیازمند آگاهی، نکته بینی و سیال بودن بدنه آن است. نیازمند شناسائی و بهره گیری صحیح است از اتفاقاتی که در زمان مشخص می تواند سود ده باشد.
مثال واضحی از این اتفاقات سودده در چنین بازه زمانی، همراهی چهره های اصلاح طلبی است در کنار مردم همچون کروبی, موسوی, خاتمی و … و همه از بطن همین نظام.
اینکه حضور فعالتر و پررنگ تر چنین شخصیت هائی شکاف درون نظام را عمیقتر می کند و اینکه آنها بواسطه دستاوردهای انقلابی شان و خدماتشان به انقلاب اسلامی حیطه وسیعتری برای شفاف سازی و اعتراض دارند همه وهمه برگهای برنده ای است که امروز برای جنبش امتیاز می گیرد.
فراموش نکنیم که حتی همین چهره های اصلاح طلب محبوب، تاریخ مصرفشان تا زمانی است که دوشادوش جنبش حرکت کرده و خواسته های مردم را مطالبه کنند؛ بدون توجه به گذشته ای که گذرانده اند.
با این توصیح که این گذشته شامل پیوستگی شان با اهداف نظام و اقداماتشان در راستای تصمیمات جمهوری اسلامی است.
شکی نیست که اگر چهره های همراه جنبش کسانی غیر از شخصیت هائی از درون نظام با سابقه های بلند بالا بودند، این حرکت مدتها پیش و حتی در نطفه خفه می شد.
این همراهی ها وشفاف سازیها از طرف اصلاح طلبان جمهوری اسلامی نقش حیاتی در روند رو به رشد جنبش ایفا کرده و ایستادگی، شهامت و همراهی آنان قابل ستایش است.
اما باز غافل نباید شد از این واقعیت که حرکتهای رفورمیستی پتانسیل محدودی دارند.
هرچقدر جنبش ها وسیع اند و انرژی توده ای دارند، رفورمیستها محدود اند و مقید.
این جنبش با تمام هزینه هائی که از جان، امنیت و سلامت روحی و جسمی بدنه اش پرداخت کرده برای رشد، نباید اسیر چهارچوب کوچک و تعریف شده اصلاح طلبان باشد بلکه این اصلاح طلبانند که باید قالبهای ماهیتی و عملکردشان را به اندازه مطالبات جنبش درآورند و چالش آنها در گام برداشتن دوش به دوش با این حرکت مردمی است.
با این نگاه و با درک قدرت بسیار زیاد حرکت توده ای حتی با سرعتی بالا، جائی برای بت سازی و محدود شدن در حد و حصر آگاهی ها و چهارچوبهای یک نفر یا حتی یک حزب باقی نمی ماند و این حزبها و افراد هستند که باید در متن این جنبش سبز حل شوند تا بمانند.
و دیگر مهم در بقاء و سلامت جنبش، بیدارگری و و پیوستگی نگاه و مرام پرسشگرانه و حفظ حق انتقاد و استیضاح است تا کنترل قدرت و عملکرد نظام حکومتی جمهوری به جای دستان امام زمان در دست توده مردم باشد.
Advertisement