سی به سبک نامجو
دیدیم, دیدیم, دیدیم
یک, دو,…, بیست, …, بیست و نه, سی
عدد بده
ساعت 12 تلفن, نهار
عدد بده
در اتوبان باران خورده
سرعت: 120, 130, 140
عدد بده
پلک سنگین
سیگار قهوه سیگار
عدد بده
ساعت 12, 1 ,2 دیر شد
عدد بده
تکرار نام تو، شک، وسوسه
عدد بده
اهنگهای تکراری، زدم به طوفان از اون خونه
عدد بده
بهانه بهانه بهانه بهانه
عدد بده
میدان میدان میدان, پیچ، دوربین سرعت که سرعتم را نمی گیرد
عدد بده
خاطره ، حرف، کشف تو
عدد بده
نود گذشت, صد گذشت, هزار گذشت
عدد نده
یک ایرانی در بهشت
هفته پیش رفتیم تأتر “یک ایرانی در بهشت” رو ببینیم. کاری از آقای هوشنگ توزیع با هنرمندی شهره آغداشلو
جای برنامه جای مناسب و خوبی بود و برنامه هر چند با تأخیر، اما منظم شروع شد.قسمت اول برنامه خیلی خوب شروع شد، خیلی هم تأتر جذابی بود. تا اینکه یک مرتبه آقای توزیع برنامه رو قطع کردند و رو به یکی از حاضرین، از خانمی خواستند که دوربین فیلمبرداریشون رو خاموش کنند و به مسؤلان برنامه تحویل بدن
هیچ عکس العملی از کسی دیده نشد، آقای توزیع هم به اصرارشون با لحن خشن تری ادامه داند
من نمیخوام وارد جزيیات مکالمات بشم فقط دلم می خواست از اقای توزیع یه سؤالی بپرسم
یکی از پیام های برنامه “یک ایرانی در بهشت” این بود که ما همیشه منتظر تغییر از بیرونیم و از همه دنیا طلبکاریم. پیام این بود که باید از خودمون شروع کنیم
این خیلی پیام خوبیه و خیلی وقت مناسبیه برای اتنقال همچین پیام هایی به جامعه ایرانی اما یه سؤال
آقای توزیع، شما که به عنوان یک هنرمند متعهد دارید سعی می کنید با کارهای هنری تون پیام های اجتماعی رو منتقل کنید، حاضرید از خودتون تغییر رو شروع کنید؟
هیچکس منکر قانون شکنی دوستی که از برنامه شما فیلمبرداری می کردن نمیشه اما شک دارم کسی هم رفتار توهین آمیز شما رو در برخورد با همچین حرکتی تأیید کنه.
حاضرید از خودتون شروع کنید و معذرت خواهی کنید؟ حتی اگه اون دوست ایرانی هیچوقت تغییر نکنند؟
معذرت خواهی شما هیچ چیز از حق شما در مورد حفظ اثر هنریتون کم نمی کنه و به این معنی نیست که شما حق برخورد نداشتید.
معذرت خواهی به این خاطر که شما حق بی احترامی و فردی کردن قضیه رو بین اون همه بیننده نداشتید.
هر حرکت قانون شکنانه ای مستحق تذکر و برخورده اما هیچ چیز نمی تونه بهانه ای باشه برای بی احترامی.
من آقای توزیع رو به عنوان یک هنرمند متعهد خیلی دوست دارم، اما از وقتی برنامه شون رو با اون تجربه دیدم دیگه به عنوان یک هنرمند با اخلاق قبول ندارم.
دست اخر هم دست همه تهیه کننده های برنامه درد نکنه و خسته نباشید.
تجربه سنگین بت سازی را تکرار نکنیم
نوشته هایی از این دست در بحبوحه تبدار جنبشی چون جنبش سبز ایران با برچسب تفرقه افکنی، خشونت طلبی، سود جویی های حزبی یا مغرضانه بودن پس زده می شوند.عده زیادی از خوانندگان با دیدن تیتر آن حتی ارزشی برای یک بار خواندن متن قائل نمی شوند.
ین در عین طبیعی بودنش در حال و هوای امروز نکته ای است که نیاز به تاّمل بیشتری دارد.
اکثریت فعال در جنبش سبز ایران جوانتر از آنند که تجربه روند بت سازی از یک شخصیت مذهبی-سیاسی به نام خمینی را لمس کرده باشند اما بی شک زندگی شان از تبعات این بت سازی مصون نمانده و به خوبی می دانند که اگر خمینی فقط خمینی و در حد یک رهبر انقلابی مذهبی باقی می ماند و حق انتقاد از او برای مردمی که بدنه انقلاب بودند حفظ می شد، سیستم حکومتی فعلی ایران به این حد از پیچیدگی و افسار گسیختگی نمی رسید.
پیچیده از این منظر که با کشیدن پای خدا وائمه و امام زمان به تدابیر و تصمیمات سیاسی-اجتماعی، امروز مشروعیت نظام با اصالت دین گره خورده و برای اقشاری که اصالت دین را انکار ناشدنی می دانند زیر سوال بردن این مشروعیت نیز خود نوعی شمشیر کشیدن در مقابل اسلام است.
و افسار گسیخته از این جهت که ترویج توهم نیاز خدا و امام زمان به نمایندگانی در بین مردم, منجر به مطالبه قدرت خدائی و ماورائی این نمایندگان (در رأس آنها ولایت مطلقه فقیه) می گردد.
این قدرت که حد و حصر و چهارچوبی ندارد، نه قابل کنترل است و نه جای سؤال و جواب دارد .
امروز بعد از سی سال مردم ایران خسته و عاجز از پیامدهای این قدرت خواهی های بی حد آلوده به انحصار طلبی و سلایق شخصی قدرتنمندان، با مطالبه پایه ای ترین حقوق مدنی و شهروندی، عملاً نقد بت ها و به چالش کشیدن مشروعیت نظام را آغاز کرده اند.
بدیهی است که جنبش های مدنی بواسطه طبیعت پرسرعتشان تاریخ مصرف کنش ها و واکنش ها و فرصت ها را در بازه های زمانی مشخص کوتاه می کنند. برگ برنده ای که امروز می تواند برای نظام امتیاز بگیرد، در مدت کوتاهی برگ سوخته ای می شود که تاریخ مصرفش گذشته.
این سرعت و شتاب یکی از المانهایی است که جنبش را بالقوه مستعد تکرار تجربه های سنگین می کند.
یکی از همین تجربه های شتاب زده، روند بت سازی بود از خمینی در اوایل انقلاب که متعاقباً منجر به حذف نگاه پرسشگرانه مردم به تصمیمات و عملکرد نظام جمهوری اسلامی شد. با این اعتماد همه جانبه، مردم بتدریج حق انتقاد و استیضاح از رئوس نظام را واگذار کردند تا به جائی رسید که امروز حتی یادآروی چنین حقی خشم نظام و خدا را برمی انگیزد.
پروسه ای طی شد تا خمینی از خاستگاه افراطی مذهبی تبدیل به بت شود و حالا این بت حق داشت که تبدیل به ولایت مطلق و بعد امامزاده ای شود که امروز از ضریح و بارگاهش حاجت بطلبند و در هر گفتمان سیاسی اجتماعی به او استناد کنند. عدم دنباله روی این روند، امروز شاه کلیدی است برای جنبش سبز که درهای عبور از تجربه های تکراری سنگین را می گشاید. روندی که باید بازبینی و تحلیل شود.
جنبش و حرکت هوشمندانه نیازمند آگاهی، نکته بینی و سیال بودن بدنه آن است. نیازمند شناسائی و بهره گیری صحیح است از اتفاقاتی که در زمان مشخص می تواند سود ده باشد.
مثال واضحی از این اتفاقات سودده در چنین بازه زمانی، همراهی چهره های اصلاح طلبی است در کنار مردم همچون کروبی, موسوی, خاتمی و … و همه از بطن همین نظام.
اینکه حضور فعالتر و پررنگ تر چنین شخصیت هائی شکاف درون نظام را عمیقتر می کند و اینکه آنها بواسطه دستاوردهای انقلابی شان و خدماتشان به انقلاب اسلامی حیطه وسیعتری برای شفاف سازی و اعتراض دارند همه وهمه برگهای برنده ای است که امروز برای جنبش امتیاز می گیرد.
فراموش نکنیم که حتی همین چهره های اصلاح طلب محبوب، تاریخ مصرفشان تا زمانی است که دوشادوش جنبش حرکت کرده و خواسته های مردم را مطالبه کنند؛ بدون توجه به گذشته ای که گذرانده اند.
با این توصیح که این گذشته شامل پیوستگی شان با اهداف نظام و اقداماتشان در راستای تصمیمات جمهوری اسلامی است.
شکی نیست که اگر چهره های همراه جنبش کسانی غیر از شخصیت هائی از درون نظام با سابقه های بلند بالا بودند، این حرکت مدتها پیش و حتی در نطفه خفه می شد.
این همراهی ها وشفاف سازیها از طرف اصلاح طلبان جمهوری اسلامی نقش حیاتی در روند رو به رشد جنبش ایفا کرده و ایستادگی، شهامت و همراهی آنان قابل ستایش است.
اما باز غافل نباید شد از این واقعیت که حرکتهای رفورمیستی پتانسیل محدودی دارند.
هرچقدر جنبش ها وسیع اند و انرژی توده ای دارند، رفورمیستها محدود اند و مقید.
این جنبش با تمام هزینه هائی که از جان، امنیت و سلامت روحی و جسمی بدنه اش پرداخت کرده برای رشد، نباید اسیر چهارچوب کوچک و تعریف شده اصلاح طلبان باشد بلکه این اصلاح طلبانند که باید قالبهای ماهیتی و عملکردشان را به اندازه مطالبات جنبش درآورند و چالش آنها در گام برداشتن دوش به دوش با این حرکت مردمی است.
با این نگاه و با درک قدرت بسیار زیاد حرکت توده ای حتی با سرعتی بالا، جائی برای بت سازی و محدود شدن در حد و حصر آگاهی ها و چهارچوبهای یک نفر یا حتی یک حزب باقی نمی ماند و این حزبها و افراد هستند که باید در متن این جنبش سبز حل شوند تا بمانند.
و دیگر مهم در بقاء و سلامت جنبش، بیدارگری و و پیوستگی نگاه و مرام پرسشگرانه و حفظ حق انتقاد و استیضاح است تا کنترل قدرت و عملکرد نظام حکومتی جمهوری به جای دستان امام زمان در دست توده مردم باشد.
فلاش بک
ساعت 2 نیمه شب، جمعه 22 خرداد
التهاب نتیجه یک تصمیم چهل میلیونی و تا 5 صبح دلهره ای که فردا را به ناامیدی می کشاند.
ساعت 6:30 عصر، چهارشنبه 14 مرداد
با اضطراب منتظر شنیدن اخبار روز تحلیف . لبخندی که پر بود از غرور و امید و سپاسگزاری از سربلندی که خلق شد به قیمت سر شکستن دروغ بزرگ.
24 خرداد
یک فیلم تلخ، خون، ضجه های خواهری که در ناباوری و خشم ، صدای همه مان را فریاد کرد. اولین شهامت و غیرتی که جاودانه شد. دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان
ساعت 10 صبح، 23 خرداد
بهت، تردید، خشم،یک حس گره خورده در من. تلفن های پی در پی به ایران و خبر.
گوش من که از باور خبرهایی که از تلفن می رسید می ترسید و شاد بود.
میدان فاطمی، اولین و اولین باری که مردم من بعد از سالها تصمیم گرفتند برای سوالشان قاطعانه جواب بگیرند.
اولین باتومی که فرود آمد، اولین فریاد دردی که بازدارنده نبود و نشد
فرار، دلهره، اعتماد به با هم بودن، شک، ابهت
حس مشترکی که مال همه بود. مال همه ما
ساعت 10 شب، 30 خرداد
یک فیلم پر خون، پر فریاد، اسطوره
یک جفت چشم بهت زده و پر وعده. یک نگاه، نگاهی که به حس مشترک ما خیلی چیزها داد.
امید، توان، خشم، پشتکار، غم، روشنایی و وعده یک غرور ملی
دستهای من که تند و تند روی صفحه کلید کامپیوتر دنبال خبر می گشت
دنبال نشانه و اشاره، دنبال پا گرفتن، قد راست کردن
دنبال نداها
تمام ساعت ها و تمام تاریخ ها
تمام خبرها و هیجان ها
پرده های تاریک ضخیمی که از روی زوایای تار عنکبوت بسته قدرت کنار رفتند و نور حضور مردم من که چشم های دروغ را وادار به پلک زدن کردند.
و دیگر امروز این چشم های وقیح نمی توانند نه به من، نه به تو و نه به هیچکدام از ما نگاه حق به جانب بکنند.
با غیرتهای شجاعی که کتک خوردند، فریاد زدند، چشم و گلو سوخته دویدند، گلوله خوردند و پر زدند.
و
همت کمر شکسته ای که قد راست کرد، حضوی که زانوی لرزانی داشت و به پا خاست.
جسارت در نطفه خفه شده ای که بالغ زاییده شد.
نسل جوان و با جسارتی که برای دویدن، پرسیدن، انتقاد کردن، آزادی و جنبش به بلوغ رسیده
نسل حضور، نسل شهامت، نسل غرور
نسلی که پامال نمی شود
زندانی می شود اما حذف نمی شود
و
و یک فلاش بک دلنشین دیگر در تاریخ ایران
آساره منصوری
مرداد 88
بند 209, شکنجه ناب ایدئولوژیکی
22 مرداد:
پیک ایران: گزارشی از وضعیت و شرایط زندانیان سیاسی در بند 209 زندان اوین
گزارشی از شرایط همه آنهایی که به جرم فکر کردن, حرف زدن, پرسیدن و اعتراض شکنجه می شوند.
گزارشی از چکمه ایدئولوژی روی گردن شعور سیاسی, آزادیخواهی اجتماعی و هویت
گزارشی از نهی از منکر
وقتی تفکر و اعتقاد سیمانی شده در یک ذهن بی معلومات و منفعل همه چیز را به سمت تصور کور اما استوارمعاد میبرد.
وفتی شستشوی مغزی و اعتقاد قالب شده انسانها را تا مرز توهم نماینده خدا بودن روی زمین می کشاند.
تعجبی نیست که ایدئولوژی نهی از منکر اسلامی را به زور تجاوز و تعارض به ما بفهمانند
بند 209
جایی که تقابل یک ذهن پویای جستجوگر معترض و یک ذهن ساکن پر از گناه و ثواب دیکته شده, فاجعه شکنجه می آفریند.
جایی که تازیانه های ایدئولوژی قدرت گرفته, از زخم همه آنهایی که هویتش را به چالش کشیده اند خون میخورد.
جایی که تخریب شخصیت از پایه و اساس شروع می شود, جایی که تحقیر زندانیان برای شکنجه گر توجیه ایدئولوژیکی دارد.
جایی که وجدانها نه تنها عذاب نمی کشند, بلکه مغرور از خدمت خود در توهم شمشیر کشیدن برای بهشت صدای سپاسگزاری خدا را هم می شنوند.
این ایمان صلب و کور با پرسش های ما چه می کند؟
شستشوی مغزی
جای هر ضربه شلاق, بغض هر توهین و تحقیر هر بار تعرض جنسی یعنی:
خالی شو از شعور, زانو بزن به نام بندگی, توبه کن به نام رستگاری
سالهاست که این شستشوی مغزی و استبداد خشن عقیدتی در زندانهای ایران پرسش ها و اعتراض ها را حذف می کند.
چرا سی سال طول کشید تا بفهمیم داراکولای ایدئولوژی اسلامی در زندانها چه می کند؟
چرا اینقدر طول کشید تا بالاخره یکی از بطن همین ایدئولوژی پرده از چهره کریه افراط دینی بردارد و اعتراض کند؟
ترس؟
شک؟
هم سویی؟
یا بی تفاوتی؟
آساره